بعدازجشن دقیقأ12روزباهم قهربودیم وازحال هم بیخبر.
تااینکه یک روزبااس دادن شروع کردیم ازهم گله کردن و...وعشقم
گفت فردامیام درآموزشگاه دنبالت میخوام باهم صحبت کنیم اولش
گفتم نمیتونم کلاس نرم بعدقبول کردم وفرداآمددنبالم 2ساعتی
باهم بودیم وآشتی کردیم وبرای گوشیم یک محافظ ژله ای
خریدمنم ازاونجایی که خیلی دوستدارم تندتندجلدگوشیم روعوض
کنم خیلی خوشحالشدم هرچندماخانومهاکلن خیلی کادوگرفتن
رودوستداریم

همه چیزدرست شدوماهم شدیم مثل روزقبل وازاون روزیکباردیگه
هم قهرکردیم که 5روزطول کشید{ومن هم نمیخواستم جریان دعوای
جشن روبنویسم میخواستم دعواروسانسورکنم أماچون دوباره قهر
بودیم وعصابمازش خوردبوداون جریان روهم نوشتم
}
که دیروز یکباره آمددرآموزشگاه وبردم کافی شاپ وبازسنگ هامونو
واکندیم وخداروشکرآشتی کردیم
ما را در سایت دوعاشق دنبال میکنید
برچسب: آشتی,
نویسنده:
بازدید: 17